Thursday, October 6, 2011

دکتر رضا مریدی برای بار دوم بعنوان نماینده ایرانیان ریچموندهیل ( شمال تورنتو) در پارلمان انتخاب شد

دکتر رضا مریدی برای بار دوم بعنوان نماینده مردم شهر ریچموندهیل (در شمال تورنتو) در پارلمان انتاریو انتخاب شد. این پیروزی،بدون شک دارای پی‌آمدهای مثبت بسیاری برای همه‌ی شهروندان کانادایی ایرانی تبار خواهد بود.... 
با اعلام نتایج انتخابات مجلس استان انتاریو درکانادا دکتر رضا مریدی از حزب لیبرال درحوزه انتخابی ریچموندهیل  کرسی خود را حفظ نموده و به پیروزی رسید. دراین لحظه وی با تعداد قابل توجهی رای از رقبا پیشی گرفته است.....
 

Wednesday, September 28, 2011

داستان اختلاس 3000 ميليارد توماني به زبان ساده


داستان اختلاس 3000 ميليارد توماني به زبان ساده

اين روزها خيلي‌ها از اختلاس 3000 ميليارد توماني صحبت مي‌كنند. اما به نظر مي‌رسد اغلب آنها دقيقا نمي‌دانند چه اتفاقي افتاده‌است. براي اينكه  كمكي به شناخت مساله كرده باشم  مجموعه اطلاعاتي كه از موضوع دارم  را تلاش مي‌كنم به زبان ساده اما خلاصه توضيح بدهم شايد به درد بچه‌هايي كه علاقمندند اطلاعات دقيق‌تري داشته باشند بخورد. (ببخشيد اگر  فضايش با نوشته‌هاي رايج اين وبلاگ متفاوت است

قبل از هر چيز بايد بدانيم  LC يا همان اعتبار اسنادي چيست؟ معمولا در معامله‌هاي بزرگ كه فرايند مذاكرهو توافق و پرداخت پول و حمل و بازرسي و تحويل‌گيري و … زمان‌بر و طولاني است فروشنده از خريدار مي‌خواهد تعهد بدهد كه در انتهاي اين فرايند اگر همه چيز مطابق توافق بود كل پول را پرداخت كند. براي اين كار به بانك مراجعه مي‌كنند و بانك يك ضمانتامه به ارزش مبلغي كه معامله بر اساس آن انجام مي‌شود در وجه فروشنده و به تاريخ موعد پايان معامله صادر مي‌كند. يعني به فروشنده تعهد مي‌دهد كه معادل اين مبلغ را در زماني كه آنها با هم توافق كرده‌اند از حساب خريدار برداشته و به حساب فروشنده واريز كند.  به اين سند LC مي‌گويند.
طبعا بانك صادر كننده LC بايد پيش از تعهد دادن از طرف خريدار مطمئن شود كه او توان مالي كافي براي اجراي تعهداتش را دارد يعني يا پول نقد در حساب داشته باشد يا وثيقه ارائه بدهد يا اينكه از نظر بانك بر اساس سوابقش اعتبار مالي او در حدي باشد كه بانك حاضر به ريسك شده و از طرف او تعهد بدهد.  فرق اصلي LC با چك در همين ويژگي تعهد اعتبار خريدار از طرف بانك است.  چون معمولا معاملات بين‌المللي اين گونه پيچيدگي‌ها را دارند اغلب LCها ارزي هستند يعني براي مبادله پول بين دو كشور استفاده مي‌شوند. اما LC ريالي هم داريم. يعني اگر دو طرف يك معامله ايراني باشند هم مي‌توانند از بانك بخواهند LC ريالي براي آنها صادر كند.
خوب حالا در اين اختلاس چه اتفاقي افتاده؟ شخصي به نام مه‌آفريد خسروي و شركايش تعدادي شركت ثبت مي‌كنند. اين شركتها با هم معاملاتي انجام مي‌دهند. يعني قرادادهايي بين خودشان امضا مي‌كنند و از بانك مي‌خواهند براي اين معاملات LC ريالي (نه ارزي) صادر كند.  پس اولا اغلب معاملات واقعي نبوده يعني خريدار و فروشنده يكي بوده‌اند ثانيا چون LC ريالي بوده نيازي به كنترلهاي ارزي بانك مركزي و وزارت بازرگاني هم نبوده‌است. آنها اين كار را از سال 85 شروع كرده و همه LC ها در يك شعبه بانك صادرات كه در مجتمع فولاد خوزستان قرار داشته صادر شده‌است. رئيس اين شعبه شريك گروه بوده‌ و در ازاي دريافت رشوه دو تخلف زير را انجام مي‌داده‌است:
1- LC ها را در دفاتر شعبه و سيستم نرم‌افزاري بانك مركزي ثبت نمي‌كرده‌است پس كسي خارج شعبه از صدور آنها خبردار نمي‌شده‌است.
2- صدور LC ها بدون سنجش ميزان اعتبار درخوسات كننده (اميرخسروي) بوده يعني اين آدم نه به اين ميزان پول در حساب داشته و نه وثيقه ارائه مي‌كرده‌است.
به عبارت ديگر مي‌توان گفت همه اين LC ها جعلي بوده‌اند. با اين روش حدود 130  LC در مجموع به ارزش  2800 ميليارد تومان صادر شده كه رسانه‌ها آن را به 3000 ميليارد گرد كرده‌اند. اما اين معنايش اين نيست كه همه اين مقدار پول به دست آنها افتاده زيرا به هر حال LC خودش پول نيست بلكه تعهد مشروط به پرداخت آن است و اگر اينها مي‌خواستند اين اسناد را نقد كنند چون در حساب پول نداشتند عملا مثل چك بي‌محل گند كار در مي‌آمد. به همين دليل آنها LC‌‌ها را قبل از اينكه موعد سررسيدشان برسد «تنزيل»مي‌كردند. يعني مثلا اگر يك LC به ارزش 1 ميليارد تومان و با مهلت يك ساله داشتند پس از شش ماه آن را به بانك ديگري برده و به مبلغ 900 ميليون تومان مي‌فروختند. يعني از اصل مبلغ كه قرار بود يك سال ديگر دستشان را بگيرد صرفنظر مي‌كردند و با كمي تخفيف شش ماهه پول را مي‌گرفتند به اين كار تنزيل مي‌گويند و در نظام بانكي كار رايجي است. تقريبا شبيه همان كاري كه الان خيلي‌ها با پشت‌نويسي و خريد و فروش چكهاي بي‌محل در بازار مي‌كنند. به اين روش موفق شده‌اند آن 2800 ميليارد LC  را به مبلغ  1750 ميليارد تومان تزيل كنند. يعني معادل اين مبلغ پول نقد دستشان را گرفته‌است.
حالا سوال اين است  كه اينها چطور LC جعلي را به بانكهاي ديگر مي‌فروخته‌اند. طبق قانون، بانكي كه يك LC را تنزيل مي‌كند بايد اصل بودن آن را از بانك صادر كننده LC استعلام كند يا اينكه  در سيستم نرم‌افزاري بانك مركزي اصالت  آن را كنترل كند و چون اين LC ها نه در سيستم و نه در دفاتر بانك صادرات ثبت نشده بودند منطقا بايد لو مي‌رفتند اما به دو دليل اين اتفاق نيفتاده:
1- معمولا بانكها در ثبت اطلاعات LCهاي ريالي اهمال مي‌كنند به همين دليل نبودن سوابق يك سند در سيستم الزاما نشانه جعلي بودن‌ آن نيست و در اين گونه موارد شعب بانكها تلفني  با هم چك مي‌كنند. يعني مسئول بانك تنزيل كننده به رئيس شعبه بانك صادرات در مجتمع فولاد خوزستان (يعني همان شريك دزد) زنگ مي‌زده و استعلام مي‌كرده كه طبعا پاسخ را مي‌شود حدس زد.
2- اين  LCهاي جعلي در شعب 7  بانك مختلف تنزيل مي‌شده‌اند كه اكنون محرز شده دست كم در دو بانك ملي (شعبه‌اي در منطقه آزاد كيش ) و سامان مسئولان شعبي كه تنزيل مي‌كرده‌اند خودشان شريك اين باند بوده‌اند.
اين شعبه خاص بانك صادرات (به دليل درجه 3 بودن) حق صدور LC بالاي 2 ميليارد تومان را نداشته در حالي كه اغلب LC‌ها بالاي اين رقم بوده‌اند. همچنين شعب مناطق آزاد هم كه بيشترين سهم را در تنزيل داشته‌اند هم قانونا حق تنزيل LCهاي خارج از منطقه آزاد را نداشته‌اند. سوال اين است چطور اين اسناد در اين رقمهاي درشت در شعب محدودي صادر مي‌شده اما اين بانكها به ويژه صادرات و ملي و سامان (و ظاهرا پارسيان) متوجه نشده‌اند. منطقا مبادله چنين ارقام بزرگي در يك شعبه كوچك توجه برانگيز بايد باشد. باز در بانك صادرات چون صرفا LC صادر مي‌كرده و پولي از حسابش نمي‌رفته شايد بشود پذيرفت اما بانكهاي ديگر كه LC را مي‌خريده‌اند يعني پول از حسابشان خارج مي‌شده خيلي عجيب است كه متوجه موضوع نشده‌اند.
اما قسمت هاليوودي داستان نحوه لو رفتن آن است. در همه بانكها رايج است عملكرد رئيس شعبه را بر اساس ميزان نقدينگي‌اي كه در شعبه‌اش جذب كرده ارزيابي مي‌كنند  و بر همين مقياس سالانه پاداشهايي به آنها مي‌دهند.  رئيس طمعكار شعبه بانك صادرات كه رشوه ميلياردي مي‌گرفته نتوانسته از پاداش چند ميليوني شب عيد صرفنظر كند و براي اينكه نقدينگي شعبه‌اش را زياد نشان دهد رقم كارمز‌دي كه براي بعضي LCهاي جعلي درشت مي‌گرفته را در دفاتر شعبه ثبت مي‌كرده‌است. يعني در دفاتر شعبه كارمزد براي LC‌هايي ثبت مي‌شده كه خود LC ها وجود نداشته‌اند. اين مغايرت ساده سرنخ لو رفتن داستان در بانك صادرات بوده‌است.
نكته جالب ديگر اينكه اميرخسروي با اين پولها سهام شركتهاي دولتي را مي‌خريده‌است. يعني در خريد سهام اين شركتها ظاهرا خلافي رخ نداده اما منبع مالي آن، پول ناشي از اختلاس بانكي بوده‌است. داستان از اينجا به بعد سياسي هم مي‌شود. سوال‌هاي اصلي سياسي كه اين روزها بين خود حكومتيها مطرح مي‌شود اينها است:
1- چرا اغلب سهام دولتي خريداري شده توسط اميرخسروي از طريق مذاكره يا رد ديون بوده (نه مزايده يا عرضه در بورس) آن هم عمدتا با سفارش مسئولان بالاي دولتي؟
2- چطور دولت و نهادهاي نظارتي كنجكاو نشدند بدانندكسي كه در عرض شش سال بيش از 4000 ميليارد تومان سهام شركتهاي دولتي را مي‌خرد منشا درآمدش كجا است؟
3-همين آدم و شركايش يك سال قبل مجوز تاسيس بانك آريا را مي‌گيرند و برخي چهره‌هاي نزديك به معاونان رئيس‌جمهور هم در تاسيس اين بانك حمايت مالي و اداري مي‌كنند و بانك ملت هم با فشار همين مقامات، پذيره‌نويسي اين بانك را با برخي تخلفات انجام مي‌دهد. هيچ كدام از اينها نمي‌دانستند اين آدم پولش را از كجا آورده؟
4- ظاهرا يكي از اعضاي خانواده اميرخسروي همراه با يكي از مديران سابق دولتي و يكي از سرمايه‌‌داران نوظهور (انصاري) چندين هزار هكتار زمين در اطراف تهران را تقريبا رايگان به دست آورده‌اند آيا اينها نشانه وابستگي اين گروه به مسئولان دولتي نيست؟
5- مدتها است كه از بانك مركزي خواسته مي‌شود براي نظارت بر LCهاي ريالي دستورالعملهاي مناسب تدوين و ابلاغ كند آيا بي‌توجهي بانك مركزي ربطي به اين اختلاس نداشته؟
  اين شرحي از كليت داستان است كه تقريبا از نظر من قطعي است چيزهاي ديگري هم هست كه شنيده‌هاي نه چندان موثق هستند. ببشخيد طولاني و احتمالا خسته‌كننده شد. بيشتر براي كمك به دوستان علاقمند نوشتم كه چارچوب موضوع دستشان بيايد. فكر مي‌كنم نياز به تاكيد هم نباشد كه اين مطلب با هدف  تحليل نوشته نشده‌ و صرفا شرح ماوقع است.

به نقل از:
داستان-اختلاس-3000-ميليارد-توماني-به-زبان/http://mokhaalef.wordpress.com/2011/09/28

Sunday, September 25, 2011

اتحاد فوری و بدون قید و شرط تنها راه نجات ایران است

اتحاد فوری و بدون قید و شرط تنها راه نجات ایران است


اگر اتحاد عملی‌ نشود ،نسل آینده هرگز ما را نخواهد بخشید حتا اگر سال‌ها زندانی رژیم اسلامی بوده باشیم و سوابق مبارزاتی ما به اندازه طول عمر جمهوری اسلامی بوده باشد.

   به نقل از وبسایت ایران گلوبال

اتحاد فوری و بدون قید و شرط تنها راه نجات ایران است
آنچه که نیاز امروز ایران است جز اتحاد فوری وبدون قيد وشرط تمامی گروه‌ها و احزاب و اشخاص سیاسی‌ نیست. آنچه که ایران را نجات می‌دهد نه سوابق سیاسی‌ افراد و احزاب بلکه اندکی‌ فداکاری و گذشت می‌باشد.
اگر اتحاد عملی‌ نشود ،نسل آینده هرگز ما را نخواهد بخشید حتا اگر سال‌ها زندانی رژیم اسلامی بوده باشیم و سوابق مبارزاتی ما به اندازه طول عمر جمهوری اسلامی بوده باشد.
ایران، روز‌های سختی را پشت سر می‌گذارد و رژیم اسلامی حاکم بر ایران، روز به روز، کشورمان را به سوی نابودی سوق می‌دهد.
در این لحظات سرنوشت ساز، دو راه پیش روی مخالفین جمهوری اسلامی و هر آنکه دل در گرو ايران داردموجود است:
۱-حرکت‌های انفرادی و دوری از همدیگر و زدن سنگ مطالبات و شعار‌های حزبی و گروهی، و امید بستن به آنکه مردی از خویش برون آید و کاری بکند، که در واقع جز خود فریبی، بیش نیست و دست رژیم را در سرکوب بیشتر و تداوم حیات خویش باز خواهد گذاشت.
نیازی به توضیح بیشتر نیست که رژیم اسلامی با سیاست‌های سرکوب در داخل و بلند پروازی‌های هسته‌ای‌ و همچنین حمایت از گروه‌های تروریستی، جهان آزاد را نیز در تنگنا قرار داده و با تداوم واگرایی اپوزیسیون و ناامیدی جهان آزاد از تغییر این رژیم توسط خود ایرانیان، چاره ای‌ برای آنها جز دخالت نظامی باقی‌ نخواهد گذاشت، و باز در چنین صورتی‌ علاوه بر ویرانی زیر ساخت‌های اقتصادی ایران و آسیب رسیدن به ملت ایران ،حتا خطر تجزیه کشور نیز وجود دارد.
۲- اتحاد سریع و بدون قید و شرط اپوزیسیون و نشستن دور میز، پيرامون تصمیم‌گیري مشترک برای آینده ایران.
بدون قید و شرط می‌گویيم، چرا که اعتقاد داریم هیچ حزب ،گروه یا افراد سیاسی‌ نباید برای نشستن دور میز اتحاد ،برای همدیگر شرط و شروط تعیین نمایند. در واقع هیچکدام از آنها در شرایطی نیستند که بتوانند به تنهایی‌ منشأ اثر باشند.
.تنها شرط لازم و کافی‌ برای نشستن دور چنین میزی و کسب کرسی در آن، اعتقاد به سرنگونی جمهوری اسلامی حاکم بر ایران می‌باشد .
با توجه به این شرایط ،بر افراشتن پرچم‌های حزبی و گروهی قبل از بر افراشته شدن پرچم ایران مساوی با مرگ ایران خواهد بود. پرچم‌های حزبی و گروهی را پایینتر از پرچم ایران و فقط روي میز اتحادومقابل نام خویش قرار دهید.
جای پرچم‌های حزبی و گروهی روی میله پرچم ایران نیست .اگر اتحاد ما زیر پرچم واحدی به نام پرچم سه‌ رنگ ایران عملی‌ نشود ایرانمان را از دست خوهیم داد آنهم برای همیشه تاريخ و این حقیقتی است که باید جدی گرفته شود.
با توجه به سوابق سیاه جمهوری اسلامی و تهدید صلح و امنیت جهانی‌ توسط آن رژیم، جهان آزاد در انتظار اقدام عملی‌ ایرانیان در بر اندازی جمهوری اسلامی می‌باشد، اما اين صبر ابدی نخواهد بود و دنیا تا ابد منتظر اقدام متحد ایرانیان نخواهد ماند.
علاوه بر این، ملت ایران درگیر نبردی نابرابر با رژیمی به غایت خونخوار و تا بن دندان مسلح می‌باشد و در این شرایط ،شرط عقل و سیاست و حتا جوان‌مردی نخواهد بود که با شعارهای حزبی خویش و کوبیدن بر تک رویهای حزبی، از اتحاد یک‌پارچه، علیه حاکمیت جلوگیری نمائیم که در چنین صورتی‌ عملا ملت ایران را درهنگامه کارزار، تنها رها کرده‌ایم.
اتحاد اپوزیسیون کمترین کاری است که می‌توانیم برای ایران انجام دهیم.
امیدواریم تمامی‌ گروه‌های سیاسی‌ و افراد با درک شرایط حساس کنونی آمادگی خودرا برای نشستن دور یک میز اعلام نمایند. زمان به سرعت و به زیان ایران و ملت ایران در حال سپری شدن می‌باشد و اگر اقدام عملی‌ برای اتحاد صورت نپذیرد، آنچه که از این رهگذر سود می‌برد دشمنان ایران و آن‌که زیان خواهد دید، ایران خواهد بود. اینک زمان اتحاد است و ما، فردا قادر نخواهیم بود زمان را بعد از خرابی‌ ایران به عقب برگردانیم.

Thursday, June 23, 2011

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمینی مسلط شد. او بدخواه و در عین حال زیرک بود و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه ترو زیرک تر. شاه به وزیر امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. 
وزیرتفکری کرد و طوماری بنوشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات 
ها بخوانند. قوانین جدید، اعتقاد به دین جدید و سواد آموزی را غیرقانونی اعلام کرد. و مالیاتها رابه سه برابر افزایش داد.  شب زفاف، عروس از آنِ شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه، که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این 
قوانین "گوزیدن و چسیدن" هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشارآنان را به شورش وا خواهد داشت.
وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بندِ گوزیدن دقت نفرمودید!؟ این همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. آنها میگفتند: این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش درآورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد!؟ آنان که باسواد تر بودند دادِ سخن دادند که تازه خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی درآن نیست و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد؟

جوک های بسیاری ساختند درمورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده، یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند. 

نگهبانان حکومت در سراسرسرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بوی ناکِ روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور میانداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و "گروپ گوز" راه می انداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خودشان دفاع کنند و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.

Saturday, June 11, 2011

پیشنهاد بسیار مهم برای فردا 22 خرداد - ترک کامل اینترنت و سایت بالاترین

دوستان بسیار مهم است که فردا در خیابان باشیم، لطفا یک فردا را از کامپیوتر و اینترنت دل بکنیم و اینکار را به هموطنان خارج از کشور بسپاریم. با اینکار هم آنها عملشان مفید واقع می شود و هم ما فرصت واقعی برای انجام یک کار جمعی پیدا میکنیم.بیایید فردا به جای دنبال کردن اخبار، پدید آورنده اخبار شویم.

به امید آزادی..... همه با هم و در کنار هم

Friday, April 15, 2011

یا علی گفتی و واژن باز شد





تقدیم به چاپلوسی که ادعا کرده رهبرش به هنگام زایمان یا علی گفت:



قصه ی ما اینچنیـــــــــن آغاز شد
چاپلوسی، در پی اعجــــــــاز شد

حق چو ماه و باطل آمد همچو ابر
حُقّه بر کاغذ قلــــــــــم پرداز شد

پس نوشت او، موقــــــــع زاییدنت
یا علی گفتی و واژن باز شــــــــد

چونکه باد معـــــــــده ات آمد برون
نغمه ی بلبل طنیـــــــــن انداز شد

شاش تو سرچشمـــه ی زمزم بود
هر که نوشیدست اهــــــل راز شد

بر خدویت هــــــر مریضی دست زد
با سلامت تا ابد دمســـــــــــاز شد

حضرت مهــــــــدی عنایت بر تو کرد
پس ولایت اینچنیــــــــــن احراز شد

چونکه نیرنگ و دروغ  از حد گذشت
جوهرش خشکیــــــــد و در آواز شد

کاغذ از حیرت بخـــــــود آتش گرفت
خامــــــــــــه بال آورد و در پرواز شد


به نقل از وبلاگ دودوزه
http://greeniranfrorever.blogspot.com/2011/04/blog-post_14.html

Thursday, April 7, 2011

تسلیت به میر حسین موسوی

با درود بر مهندس میرحسین موسوی رییس جمهور منتخب ملت ایران در انتخابات سال 1388 که برای احقاق حقوق مردم تسلیم مستبدین نشد و به زیر پرچم خود فروختگان نرفت و اکنون در بند استبداد و دژخیمان به ظاهر ایرانیانی به سر میبرد که هیچگونه ارزشی برای ایرانیان قایل نیستند و همچنین با درود فراوان به خانواده ی موسوی که در راه مبارزه برای آزادی مردم ایران از گزندهای گوناگون بی نصیب نمانده اند. ما وبلاگ نویسان سبز که با امکانات حداقلی خودمان و به درجات گوناگون در پی بیانیه ی شما مبنی بر گسترش آگاهی شروع به فعالیت و خبر رسانی و گهگاهی تحلیل و رایزنی در مورد مسایل خبری پرداخته ایم و همچنین در این راه برخی از ما از گزند نیروهای خود فروخته ی حکومتی هم بی نصیب نبوده ایم، درگذشت پدر گرامیتان مرحوم سید میراسماعیل موسوی را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینماییم و از خداوند منان برای آن مرحوم طلب آمرزش و برای شما طول عمر با عزت روز افزون را طلب می کنیم.
میرحسین عزیز!
همه  می دانیم که استبداد پایدار نخواهد بود و ما همگی تا روزی که ایران و ایرانی طعم آزادی را بچشد و خود را از بند خود فروختگان و دورویان رها ببیند پشتیبان شما هستیم و بدانید که رسالت ما هیچ چیزی بجز رسیدن به نقطه ی سرافرازی ایران و ایرانی نیست و همینجا اعلام می کنیم که با تمام وجود به کار خود ادامه خواهیم داد و همچنین صمیمانه صبر و استقامت شما را در مقابل سختی های موجود می ستاییم و بر خود می بالیم که در انتخاب خود اشتباه نکرده ایم.