Thursday, June 23, 2011

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمینی مسلط شد. او بدخواه و در عین حال زیرک بود و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه ترو زیرک تر. شاه به وزیر امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. 
وزیرتفکری کرد و طوماری بنوشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات 
ها بخوانند. قوانین جدید، اعتقاد به دین جدید و سواد آموزی را غیرقانونی اعلام کرد. و مالیاتها رابه سه برابر افزایش داد.  شب زفاف، عروس از آنِ شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه، که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این 
قوانین "گوزیدن و چسیدن" هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشارآنان را به شورش وا خواهد داشت.
وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بندِ گوزیدن دقت نفرمودید!؟ این همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. آنها میگفتند: این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش درآورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد!؟ آنان که باسواد تر بودند دادِ سخن دادند که تازه خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی درآن نیست و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد؟

جوک های بسیاری ساختند درمورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده، یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند. 

نگهبانان حکومت در سراسرسرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بوی ناکِ روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور میانداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و "گروپ گوز" راه می انداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خودشان دفاع کنند و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.

Saturday, June 11, 2011

پیشنهاد بسیار مهم برای فردا 22 خرداد - ترک کامل اینترنت و سایت بالاترین

دوستان بسیار مهم است که فردا در خیابان باشیم، لطفا یک فردا را از کامپیوتر و اینترنت دل بکنیم و اینکار را به هموطنان خارج از کشور بسپاریم. با اینکار هم آنها عملشان مفید واقع می شود و هم ما فرصت واقعی برای انجام یک کار جمعی پیدا میکنیم.بیایید فردا به جای دنبال کردن اخبار، پدید آورنده اخبار شویم.

به امید آزادی..... همه با هم و در کنار هم

Friday, April 15, 2011

یا علی گفتی و واژن باز شد





تقدیم به چاپلوسی که ادعا کرده رهبرش به هنگام زایمان یا علی گفت:



قصه ی ما اینچنیـــــــــن آغاز شد
چاپلوسی، در پی اعجــــــــاز شد

حق چو ماه و باطل آمد همچو ابر
حُقّه بر کاغذ قلــــــــــم پرداز شد

پس نوشت او، موقــــــــع زاییدنت
یا علی گفتی و واژن باز شــــــــد

چونکه باد معـــــــــده ات آمد برون
نغمه ی بلبل طنیـــــــــن انداز شد

شاش تو سرچشمـــه ی زمزم بود
هر که نوشیدست اهــــــل راز شد

بر خدویت هــــــر مریضی دست زد
با سلامت تا ابد دمســـــــــــاز شد

حضرت مهــــــــدی عنایت بر تو کرد
پس ولایت اینچنیــــــــــن احراز شد

چونکه نیرنگ و دروغ  از حد گذشت
جوهرش خشکیــــــــد و در آواز شد

کاغذ از حیرت بخـــــــود آتش گرفت
خامــــــــــــه بال آورد و در پرواز شد


به نقل از وبلاگ دودوزه
http://greeniranfrorever.blogspot.com/2011/04/blog-post_14.html

Thursday, April 7, 2011

تسلیت به میر حسین موسوی

با درود بر مهندس میرحسین موسوی رییس جمهور منتخب ملت ایران در انتخابات سال 1388 که برای احقاق حقوق مردم تسلیم مستبدین نشد و به زیر پرچم خود فروختگان نرفت و اکنون در بند استبداد و دژخیمان به ظاهر ایرانیانی به سر میبرد که هیچگونه ارزشی برای ایرانیان قایل نیستند و همچنین با درود فراوان به خانواده ی موسوی که در راه مبارزه برای آزادی مردم ایران از گزندهای گوناگون بی نصیب نمانده اند. ما وبلاگ نویسان سبز که با امکانات حداقلی خودمان و به درجات گوناگون در پی بیانیه ی شما مبنی بر گسترش آگاهی شروع به فعالیت و خبر رسانی و گهگاهی تحلیل و رایزنی در مورد مسایل خبری پرداخته ایم و همچنین در این راه برخی از ما از گزند نیروهای خود فروخته ی حکومتی هم بی نصیب نبوده ایم، درگذشت پدر گرامیتان مرحوم سید میراسماعیل موسوی را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینماییم و از خداوند منان برای آن مرحوم طلب آمرزش و برای شما طول عمر با عزت روز افزون را طلب می کنیم.
میرحسین عزیز!
همه  می دانیم که استبداد پایدار نخواهد بود و ما همگی تا روزی که ایران و ایرانی طعم آزادی را بچشد و خود را از بند خود فروختگان و دورویان رها ببیند پشتیبان شما هستیم و بدانید که رسالت ما هیچ چیزی بجز رسیدن به نقطه ی سرافرازی ایران و ایرانی نیست و همینجا اعلام می کنیم که با تمام وجود به کار خود ادامه خواهیم داد و همچنین صمیمانه صبر و استقامت شما را در مقابل سختی های موجود می ستاییم و بر خود می بالیم که در انتخاب خود اشتباه نکرده ایم.

حکایت وطن از دیدگاه مجاهدین

در عجبم از وقاحت این به اصطلاح سازمان مجاهدین . در اخبار خواندم که مجاهدین اقدام به اجرای سرود "وطنم" در شهر اشرف کرده اند. مبهوت شدم از این همه وقاحت و تصمیم گرفتم یادداشتی در اینباره بنویسم. در اینجا به چند مورد از سوابق درخشان این به اصطلاح سازمان اشاره می کنم

یک - قبل از انقلاب ایران و در جریانات مبارزات انقلابیون با رژیم شاه این گروه  جزو یکی از تندرو ترین و خشونتگرا ترین گروه های انقلابی بودند که دست به اسلحه برده و اقدام به عملیات مسلحانه کردند. آنها یکی از گروه های اصلی بودند که قبل از انقلاب به خشونت عریان رو آورده و به رادیکال شدن فضا کمک کردند 

دو - در یک سال پایانی منتهی به انقلاب (سال 57) در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخی ایران در زمان انقلاب با خمینی جنایتکار همدست شدند و دولت بختیار را سرنگون کردند تا با شکستن ساختار های موجود هرطور که هست به قدرت برسند

سه - بعد تر اما خمینی که واقعیت وجودی آنها را در طی مبارزه علیه شاه شناخته بود دست به حذفشان زد چرا که هیچ کس (حتی جنایتکاران) از خائن و خیانت خوششان نمی آید.

چهار - پس از آن، یک جانی بنام صدام حسین برای فتح 3 روزه ایران و عرب کردن ایران برای همیشه به کشور ما حمله کرد. در آن زمان خمینی دست به قتل عام امیران ارتش زده بود و سقوط این کشور تاریخی محتمل به نظر می رسید. در این برهه حساس و تاریخی باز مجاهدین به طمع اینکه بعد از سرنگونی دولت ایران زیر پرچم صدام (دشمن این کشور) به حکومت ایران برسند با دشمن این آب و خاک هم قسم شدند و به قتل، بمب گذاری و همکاری اطلاعاتی با دشمن در زمان جنگ مشغول شدند. این عمل در عرف همه کشور های جهان مصداق بارز خیانت به وطن در شرایط جنگی تلقی میشود.  چه بسا خون بسیاری از جوانان برومند کشورمان به واسطه اطلاعات یا کمک هایی که آنها به ارتش صدام می رساندند بر زمین ریخته شد. در کشور های پیشرفته تر مثل آمریکا، فرانسه، آلمان، ....  متهمین به نوع جرایم را به دادگاه نظامی می فرستند ولی در بسیاری از دیگر کشورها حتی برای این گونه متهمین حق رفتن به دادگاه و دفاع از خود را نیز قائل نیستند و آنها را مستقیما به تیرباران محکوم می کنند. لازم به ذکر است که حتی در کشور هایی که سالهاست دیگرقانون اعدام در آنها وجود ندارد (مثل کشور کانادا) نیز اینگونه متهمین را اعدام می کنند

پنج - پس از اعلام آتش بس رسمی بین ایران و عراق بعد از هشت سال جنگ خونین، صدام که به نوعی شکست خورده بود باز به مجاهدین خائن متوسل شد. مسعود رجوی سرکرده مجاهدین عملیات فروغ جاویدان را سازمان دهی کرد و با کمک مالی، نظامی و اطلاعاتی ارتش عراق و نام خنده دار "ارتش آزادی بخش ایران" به کشورمان حمله کرد و بطور مستقیم دست به کشتار هموطنانمان زد. علاوه بر این، این حمله بهانه لازم را بدست خمینی داد تا به بهانه شرایط اضطراری جنگی دست به قلع و قمع و حذف فیزیکی یکجای همه مخالفین سیاسی (نه فقط مجاهدین که همه گروه ها و عقاید) در داخل کشور زده و قتل عام دهه 60 خورشیدی را رغم بزند.  

شش - پس از سرنگونی صدام توسط نیرو های آمریکایی، مسعود رجوی مخفی شده و مریم قجر عضدانلو معروف به مریم رجوی که اکنون به نوعی ریاست این گروه را بر عهده گرفته، زیر فشار افکار عمومی جهانیان که ترور و تروریست را محکوم می کنند و از آنجا که دیگر منابع مالی عراقی از بین رفته به اروپا رفته و ژست های دموکراتیک میگیرد و دم از دفاع از حقوق ایرانیان می زند در حالی که هنوز حدود بیش از 3000 نفر از هموطنان فریب خورده را در کمپ اشرف در عراق به گروگان گرفته و از رها کردن آنها خودداری می کند. 

هفت - افرادی از درون خود مجاهدین که شانس فرار و بیرون آمدن از این گروه را داشته و به اروپا یا آمریکا پناهنده شده اند اقدام به افشای اخبار تکان دهنده از نحوه هولناک رفتار با هموطنان در کمپ اشرف کرده اند. آنها پرده از جنایات بسیاردهشتناکی برداشته اند که بر سر هموطنان فریب خورده ما آمده است. البته با وجود اینکه در حال حاضر مجاهدین به شدت سعی در رفتار موجه و گرفتن ژست دموکراتیک دارند با هر نوع گردهمایی افشاگرانه که بر علیه آنها برگزار شود به شدت برخورد کرده و به بدترین وضع ممکن اقدام به متشنج کردن فضا و خشونت فیزیکی می کنند تا از آگاهی افکار عمومی جلوگیری کنند

هشت - پس از به راه افتادن جنبش سبز و جریانات پس از انتخابات، با اینکه مجاهدین مطلقا هیچگونه نقشی در آن ندارند و اصولا قبل از انتخابات اقدام به تحریم همه جانبه آن کرده اند و با وجود اطمینان از تنفر مردم نسبت به آنها، سعی در مصادره جنبش مردمی به نفع خود می کنند و عملا یک بار دیگر بهانه ای بدست رژیم خونخوار اسلامی می دهند که بهترین فرزندان این کشور را به جرم واهی ارتباط با یکی از کثیف ترین سازمان های تروریستی جهان (مجاهدین) به چوبه اعدام بسپارد

حالا با تمام این تفاسیر، بسیار جالب است که مجاهدین با این سابقه درخشان دم از وطن می زنند. فقط یک سوال دارم: آقایان و خانم های محترم، شما از کدام وطن حرف می زنید؟



 ا

Wednesday, April 6, 2011

تفاوت بین فرانسوی های بی عقل و ایرانیان باهوش


بعد از جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط نیروهای آلمان برخی از مردم آنجا رفتارعجیبی پیدا کرده اند. این عده نام فرزندان خود را هیتلر میگذارند. برخی کار را از این هم فراتر برده و نام آنها را نوکرهیتلر ، غلام هیتلر یا کنیز هیتلر میگذارند. نصف این جماعت هرگز برج ایفل را ندیده اند، ولی حتمآ میروند و برلین را بازدید میکنند و برای هم بابت این دیدار پیام تبریک می فرستند.
ضمنا آنها که برلین را دیده اند از صمیم قلب برای بقیه آرزو می کنند که آنها نیز برلین را ببینند.

 با اینکه اصلا آلمانی بلد نیستند روزی چند مرتبه رو به برلین به زبان آلمانی دعا میخوانند و بر هیتلر و خاندانش درود می فرستند.

آنهایی که که بر اثر تجاوز سربازان ارتش آلمان به اجدادشان دورگه آلمانی-فرانسوی شده اند، یک شال اس اس به کمرشان میبندند تا همه بدانند که اینها از پدر آلمانی و بر اثر تجاوز جنسی به اجدادشان به دنیا آمده اند و البته به این امر افتخار هم میکنند. آنها خود را از فرزندان هیتلر بحساب می آورند در حالی که حقیقتا هیچ نسبتی با هیتلر ندارند و در واقع از نوادگان سربازان ارتش آلمان هستند.


آنها بر سر قبر هر سرباز آلمانی که در کشورشان فوت شده یک زیارتگاه ساخته و برای برآورده شدن نیازها و حاجت هایشان به بازدید این زیارتگاه ها می روند. یک عکس از یک جوان خوشتیپ و خوش هیکل را توی خانه هایشان قاب کرده اند و میگویند این عکس هیتلر است و به آن احترام میگذارند. هرچقدر هم دیگران عکس واقعی هیتلر را نشانشان میدهند، زیر بار نمیروند و میگویند اصلا هیتلر سبیل نداشته....

هروقت این ماجرا را برای آشنایان ایرانی مسلمان تعریف میکنم قاه قاه می خندند و میگویند اینها چه آدمهای نادانی هستند و دلشان برای حماقت آنها میسوزد و به 

حالشان تاسف میخورند.......ا




 به نقل از وبلاگ (همراه با تصحیح):        ا

  http://rakht.persianblog.ir/  

Friday, March 18, 2011

چند سوال از شاهزاده رضا پهلوی

من شخصا احترام زیادی برای خانواده پهلوی قایل هستم. اما بعد ار دیدن برنامه امروز پارازیت این سوالات در ذهنم بدجوری سنگینی میکنه:

ایشان فرمودند که به دنبال پادشاهی مشروطه هستند و مثال سوئد، ژاپن و اسپانیا را آوردند. اما ماجرا اینجاست که حکومت پادشاهی هیچ وقت در آن کشور ها سرنگون نشد، بلکه خود آن پادشاه هان زمانی که در قدرت بودند و احساس کردند که مردمشان به آزادی و دموکراسی نیاز دارند داوطلبانه و بدون خونریزی و خشونت کنار رفتند و این موضوع باعث شد که احترامشان برای همیشه نزد ملتشان حفظ شود. اما در ایران پادشاه تا آخرین لحظه مردم را سرکوب کرد و باعث بروز یک انقلاب خونین و پر از خشونت شد. حکومت خشونت ورز فعلی در واقع نتیجه همان انقلاب خونین است، چرا که در یک انقلاب غیر صلح آمیز همیشه رادیکال ترین نیرو ها قدرت را به زور به چنگ می آورند و برای حفظ آن بدون هیچ ملاحظه ای خشونت می کنند. علاوه بر این تا بحال در هیچ کشوری سابقه نداشته که مردم آن کشور یک نظام موجود (با هر شکل و عنوان) را سرنگون کنند تا به نظام پادشاهی (اعم از مشروطه، مطلقه یا هرشکل دیگرپادشاهی) برسند
سوال :  در حال حاضر سیستم جمهوری کاملا دموکراتیک (بدون ولایت فقیه) مثل سیستم موجود در فرانسه ، از هر جهت برای ایران مناسب به نظر می رسد. چرا مردم باید خود را درگیر سیستمی کنند  که باز هم یک فرد غیر انتخابی با سابقه نا معلوم (از نظر حکومت کردن) بطور مادام العمر در آن وجود داشته باشد؟

در نظرات شما متاسفانه تناقض های بسیاری هست. شما  گاهی دم از پادشاهی مشروطه می زنید و گاهی میگویید ما باید فعلا با هم متحد شویم تا این نظام را سرنگون کنیم و شکل نظام بعدی را پس از پیروزی مردم باید انتخاب کنند . این درست، اما شاید دلیل اینکه مردم دور شما جمع نمی شوند همین ابهام و تناقض موجود در صحبت های شماست. ضمنا شما گه گاه حرف های خوبی در رابطه با اتحاد می زنید، حتی با موسوی و کروبی، در حالی که می دانیم اتحاد موسوی و کروبی با کسی که هدف نا گفته اش باز- تاسیس یک حکومت پادشاهی (ولو مشروطه) است ناممکن و در حد خودکشی سیاسی برای آنهاست. بیشتر به نظر می رسد که ذکر موضوع اتحاد با موسوی و کروبی از طرف شما بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد.

 سوال:  اگر واقعا هدف شما تنها آزادی ایران از چنگال دیکتاتوری است و برای اینکار حاضر به همکاری با همه هستید چرا یکبار برای همیشه قید این مقام بی ثمر، بی تاثیر و تشریفاتی (به قول خودتان) که اجازه دخالت در هیچ موضوع مهم مملکتی را ندارد و عملا هیچ کارکردی نمی تواند داشته باشد را نمی زنید و رسما اعلام نمی کنید که دقیقا به دنبال جمهوری ایرانی و دموکراتیک هستید تا همه تکلیف خودشان را بدانند؟ یا اینکه برای بعد ها برنامه های دیگری دارید؟

دموکراسی و شفافیت لازم و ملزوم یکدیگرند. در یک حکومت دموکراتیک همه چیز مشخص و واضح است. همه افراد تصمیم گیر و کلیدی مشخص هستند و مسئولیت عملکرد خود را بر عهده می گیرند ولی در مورد شما همه راه ها به شخص شما ختم می شود. هیچکدام از اطرافیان شما اعم از مشاورین، کارگذاران و ... شناخته شده نیستند (لطفا نگویید که هیچ مشاوری ندارید که عذر بدتر از گناه است) ، حکومت مد نظر شما دقیقا روشن نیست، هیچ خبری از شما (و حتی خانواده شما) به بیرون درز نمی کند. به عنوان مثال در مورد موضوع خودکشی غم انگیر برادرتان و وصیت نامه باقی مانده از وی هیچ صحبتی نمی شود.

سوال: چطور انتظار دارید مردم به کسی اعتماد کنند که هیچ چیز درباره اش نمی دانند؟ 

وقتی کامبیز حسینی به قسم شما در 20 سالگی اشاره کرد، جنابعالی از دادن جواب مستقیم به سوال تفره رفتید و گفتید که آن زمان 20 ساله بودید و دید فعلی را نداشتید و چه و چه.... ولی نفرمودید که آیا آن قسم را پس گرفته اید یا هنوز به آن پایبند هستید. از نظر من این موضوع بسیار مهم است که به این سوال بطور وضوح پاسخ دهید.

سوال:  آیا شما با توجه به دید فعلی در سن 50 سالگی قسم خود را اشتباه دیده و پس گرفته اید، و تصمیم گرفته اید پادشاهی را رها کنید (که ظاهرا اینطور به نظر نمی آید) یا اینکه همچنان بر قسم خود هستید و فقط به حکم شرایط موجود فعلا دم نمی زنید تا شرایط مهیا شود؟ 

اگر جواب شما پس گرفتن آن قسم باشد که در اینصورت مشکلی برای گذشتن از این نظام پادشاهی بی خاصیت (به گفته خودتان) و اعلام حمایت از جمهوری نخواهید داشت و اگر نه که من شخصا هرگز به شما به عنوان یک رهبر اعتماد نخواهم کرد هر چند که به پاس خدماتی که پدربزرگ و پدرتان برای این کشور انجام داده اند همیشه برای شما و خانواده محترمتان احترام قائل خواهم بود